تهدیدهای پنهان در کمین دانشآموزان؛ بررسی ۸ چالش اساسی مدرسه
کیفیت تعامل معلم و دانشآموز، سازماندهی فعالیتهای کلاسی، احساس امنیت روانی، مدیریت زمان، و حتی چیدمان فضا در کنار هم کیفیت یادگیری را میسازند یا فرسایش میدهند.

به گزارش آیینه فردا به نقل از اطلاعات، ندا زمان فشمی: یادگیری شبیه جوانهزدن یک بذر در دل خاک است؛ هیچ بذری در خلأ رشد نمیکند و هیچ دانشآموزی هم در تنهایی و بیتأثیر از محیط یاد نمیگیرد. کلاس درس یک زیستبوم کوچک است؛ ترکیبی از روابط، فضا، تنشها، حمایتها و فرصتهایی که همگی در شکلگیری فهم و انگیزه نقش بازی میکنند. مثلا وقتی معلم نمیتواند بازخورد روشن و بهموقع بدهد، فرایند یادگیری بهجای حرکت رو به جلو در مه گم میشود.
کیفیت تعامل معلم و دانشآموز، سازماندهی فعالیتهای کلاسی، احساس امنیت روانی، مدیریت زمان، و حتی چیدمان فضا در کنار هم کیفیت یادگیری را میسازند یا فرسایش میدهند. هر یک از این عناصر میتواند مانند یک عامل تقویتکننده عمل کند یا مانعی نامرئی ایجاد کند. بنابراین، فهم یادگیری تنها با بررسی عملکرد دانشآموز کامل نمیشود؛ باید به شبکه عوامل پیرامونی نگاه کرد تا روشن شود چرا گاهی مسیر یادگیری هموار میشود و گاهی از حرکت میایستد.
اندیشکده دانا با همکاری مؤسسه اطلاعات، در نشستی که با موضوع رهبری مدرسه مبتنی بر دگرگونیهای معاصر برگزار شد، موضوع مدیریت کلاس و مدرسه را بررسی کرده است و آقای محمد آزادی، مدیر یکی از دبیرستانهای منطقه ۸ تهران، در این نشست، با تمرکز بر کلاس درس، عوامل مؤثر بر کیفیت یادگیری را برشمرده است که شرح آن را در زیر میخوانید:
به منظور شناخت چالشهای مدارس در بهرهگیری از عوامل مؤثر بر یادگیری، از یافتههای تحلیلی آقای «جان هتی»، استاد نیوزیلندی تعلیم و تربیت با حوزههای پژوهشی تدریس فکورانه، یادگیری شاگردمحور، رهبری آموزشی و مدیریت مدرسهها استفاده کردیم.
پژوهشهای «جان هتی» که به «یادگیری قابلمشاهده» معروف هستند، در دستهای قرار دارند که میتوان به آنها استناد کرد و جزو فراتحلیلهای آموزشی هستند. «هتی» حدود هزار پژوهش آموزشی در سراسر دنیا را بررسی و بیش از ۳۸ عامل مؤثر بر یادگیری را اندازهگیری و بیش از ۲۵۰ میلیون دانشآموز را بررسی کردند. او به هر کدام از عوامل مؤثر بر یادگیری، یک اندازه اثر تخصیص داد که میزان اثرگذاری آنها در یادگیری را مشخص میکرد. او عوامل تأثیرگذار بر یادگیری را بر حسب میزان تأثیرشان به ۵ گروه تقسیم کرد:
گروه اول: عوالی با میزان اثرگذای کمتر از ۲/۰: این عوامل تأثیر ناچیزی بر یادگیری دارند و تقریبا بیاهمیت بهشمار میآیند. از جمله آنها میتوان به میزان تکالیف خانگی، کلاسهای چندپایه و تغذیه اشاره کرد.
گروه دوم: عواملی با میزان اثرگذاری ۲/۰ تا ۴/۰: اینها تأثیر کمی بر میزان یادگیری دارند. مثل فناوریهای آموزشی، یادگیری گروهی ولی سطحی، محیط فیزیکی کلاس.
گروه سوم: عوامل با تأثیرگذاری ۴/۰ تا ۶/۰: اثر متوسط بر یادگیری دارند و میتوان گفت مؤثر هستند. مثل وضوح تدریس و روابط معلم با دانشآموز.
گروه چهارم: عوامل با میزان اثرگذاری ۶/۰ تا ۱: جزو عوامل اثرگذار و با اهمیت بهشمار میآیند. مثل بازخورد موثر، ارزیابی تکوینی، تدریس مستقیم و ساختارمند.
گروه پنجم: عواملی با اثرگذاری بیش از ۱: عواملی که در یادگیری بسیار مؤثر هستند ولی به ندرت در محیط آموزش مهیا میشوند.
مثل انتظارات کلان معلمان که اثرگذاریاش حدود ۵۷/۱ است و جزو مؤثرترین عوامل اثرگذار بر یادگیری در درون مدرسه است. یکسری عوامل مؤثر بیرون از مدرسه هم داریم که مربوط به دانشآموز و خانواده است؛ مثل خودتنظیمی.
در توضیح عوامل مؤثر بر یادگیری، برای نمونه ارائه بازخورد اثربخش را توضیح میدهم. اندازه اثر این عامل بر یادگیری، ۷۴/۰ است و جزو یکی از عوامل مهم به شمار میآید.
معلم در هنگام ارائه بازخورد اثربخش، علاوه بر ارزیابی هنجاری دانشآموز (مثل نمره دادن)، باید به او بگوید که چه کاری را درست انجام داده، کجا اشتباه کرده، برای اصلاح اشتباه باید چه کاری انجام بدهد و برای تکمیل یادگیری چگونه باید عمل کند. اگر معلم چنین کاری را انجام داد، بازخورد مؤثری به دانشآموز ارائه داده که میتواند بر یادگیری او مؤثر باشد.
مثلا یک معلم انشاء به دانشآموز اعلام میکند که کتاب را مطالعه کرده و آن را در قالب یک داستان کوتاه برای من بنویس. اگر موقع خواندن این انشاء فقط به دانشآموز نمره بدهد، یک کار معمولی انجام داده که بر یادگیری او اثر چندانی ندارد.
ولی اگر نقاط قوت داستان دانشآموز را به او یادآوری و نقاط ضعفش را هم بیان کند (مثلا بگوید شما شخصیت اصلی داستان را خوب توصیف کردی ولی اگر دلیل رفتار نادرستش را هم مینوشتی، خیلی بهتر بود)، در این صورت برای دانشآموز یادگیری مؤثر اتفاق میافتد.
ما در کلاسهایمان خیلی به این نوع بازخورد اهمیت نمیدهیم. معلم در پرسشهای شفاهی از دانشآموز در کلاس معمولا به او بازخورد میدهد ولی این نوع پرسش آسیبهایی هم دارد و استرسی که ایجاد میکند، برای سلامت روانی دانشآموز خوب نیست.
چالشهای موجود
اصل بازخورد اثربخش نیازمند زمان است؛ یعنی معلم باید اول کار دانشآموز را مشاهده کند، طراحی بازخورد عملیاتی هم داشته باشد و پیگیری اثر بازخورد را هم انجام دهد. همه این مراحل زمانبر هستند.
اما بر اساس نظریههای جان هتی، زمان مناسب بازخورد، بلافاصله بعد از عملکرد است، یعنی زمانی که دانشآموز آزمونی داشت، یا کار تمرینی انجام داد یا …، بلافاصله باید بازخورد دریافت کند. معلم باید هنگام ارائه بازخورد، لحن حمایتی داشته باشد و برای تحقق این موضوع، دانشآموز باید مقابل معلم ایستاده باشد.
نکته دیگر اینکه دانشآموز هم باید درگیر این بازخورد شود. بهترین مکان برای بازخورد کلاس است. حال باید دید آیا در این کلاس، زمان مناسب برای بازخورد وجود دارد یا نه. در اینجا نقش ساعت آموزشی تخصیص دادهشده به کلاس هم تعیینکننده است. اگر ما آنچه باعث اتلاف زمان کلاس میشود را بررسی کنیم و ببینیم چه عواملی مانع ارائه بازخورد معلم هستند، یک گام مهم برداشتهایم.
تراکم کلاس: یکی از عوامل دیگر چالشبرانگیز تراکم بالای کلاس است. مصوب ۸۸۶ شورای عالی آموزش و پرورش اعلام کرده است که تعداد استاندارد دانشآموز در کلاس برای دوره ابتدایی ۲۰ نفر و دوره متوسطه۲۲ نفر و در هنرستانها ۱۵ نفر است. همه میدانیم که این استاندارد به علت کمبود نیروی انسانی تحقق پیدا نکرده است.
امسال شهر تهران حداقل تعداد دانشآموز در کلاس را ۳۳ نفر اعلام کرده است. با در نظر گرفتن همین حداقل، اگر معلم بخواهد حداقل به دو سوال دانشآموزان در کلاس پاسخ بدهد، باید ۶۶ دقیقه زمان برای ۳۳ نفر داشته باشد که عملا کل ساعت کلاس را میگیرد.
کتاب درسی: موضوع کتاب درسی را در دو بخش تناسب سنی و سطح دشواری بررسی میکنیم. یکی از مشکلاتی که در کتابهای درسی بیان شده، استفاده از خط نستعلیق در کتابهای فارسی است.
این خط خوانایی کمتری دارد. دانشگاه تربیت مدرس در سال ۱۳۹۳ پژوهشی انجام داد که در آن مشخص شد سرعت خواندن و میزان درک مطلب در فونت نستعلیق، ۲۵ تا ۳۵ درصد کمتر از فونتهای دیگر است.
دانشگاهه شهید بهشتی هم در سال ۱۳۹۷ پژوهشی انجام داد که نشان میدهد بهطور میانگین میزان توقف چشم روی هر واژه در فونت نستعلیق ۴/۱ ثانیه و در فونتهای دیگر ۹/۰ ثانیه است. این نشان میدهد که مطالعه و روانخوانی در این فونت با زمان بیشتری انجام میشود.
میزان پیچیدگی محتوای کتاب متناسب با سن دانشآموز: درکتابهایی که محتوای تاریخی و عقیدتی دارند، واژهها و اصطلاحات سنگینی استفاده میشود. دوره اول ابتدایی که دانشآموز هنوز تفکر انتزاعی کسب نکرده، این مفاهیم را بهسختی درک میکند.
دامنه گستره واژگان ناآشنا برای دانشآموز، یادگیری او را سختتر و مستلزم صرف زمان بیشتر میکند.
استاندارد جهان میگوید در دوره ابتدایی، از هر ۱۰۰ کلمه در کتاب درسی، میتوان ۵ تا ۸ واژه جدید گنجاند و در دوره متوسطه اول، این عدد به ۸ تا ۱۰ واژه و در دوره متوسطه دوم، به ۱۰ تا ۱۲ واژه میرسد. اما این استاندارد در کتابهای درسی ما رعایت نشده است.
حجم محتوای کتاب درسی و نامتناسب بودن آن با ساعت مصوب: این هم یکی از دغدغههای ما است که معلم را از خلاقیت بازمیدارد. مثلا در درس فارسی، ما برای سه درس فارسی، املا و انشاء، ۴ ساعت در دو زنگ اختصاص میدهیم و همکاران ما همیشه اعتراض میکنند که زمان کافی برای تدریس این محتوا نداریم، چه برسد به ارائه بازخورد. هرچه حجم محتوا بیشتر باشد، بازخوردها به حالت صوری و نمرهای درمیآیند.
انتظارات کلان مدرسه: این عامل، بالاترین اثر را در سطح مدرسه دارد؛ یعنی مدیر، معلم و کارکنان باید بدانند که میتوانند باعث یادگیری همهجانبه همه دانشآموزان نشوند.
اگر این کار گروهی تحقق پیدا کند، مدرسهای خواهیم داشت که عوامل فناوری، برنامه درسی و امکانات را کنار میگذارد. مثلا تجربه گذشته ما نشان میدهد که برخی مدارس در مناطق محروم، گاهی خروجیهای بسیار عالی داشتند و این نشان میدهد که کارکنان مدرسه به این باور رسیده بودند که میتوانند بر کیفیت یادگیری اثر بگذارند.
این باور خیلی اهمیت دارد و هرچه مانع این باور بشود، چالشبرانگیز است. یکی از این موانع، تمرکز شدید قدرت و تصمیمگیری در مدیریت میانی و کلان است. معلم و مدیر ابتدای سال تحصیلی برنامهریزی میکنند ولی کل برنامه آنها با یک بخشنامه مختل میشود. این باعث کاهش اختیار و تأثیرگذار ی معلم میشود.
معلم احساس میکند که برنامهریزیها و تلاشهایش بیهوده است زیرا با بخشنامهها و ساعتهای مصوب، اجازه اجرای برنامه خودش را ندارد و در نتیجه، ناامید میشود. سالیان زیادی است که میخواهیم از موضوع تمرکز قدرت عبور کنیم ولی موفق نمیشویم.
نظام ارزشیابی عملکرد ضعیف و ناکارآمدی نظام آموزشی : این هم یک مانع دیگر است. ما هرگز ندیدیم که ارزشیابی معلمان به صورت گروهی انجام شود و همواره فردی بوده است و ارزشیابی فردی هم همیشه ناکارآمد بوده است زیرا ما نظام جبران و پاداش مناسبی نداریم.
وقتی پاداش مناسبی نداریم، ارزشگذاری برای همکاران ما ناچیز خواهد بود و انگیزهای برای کارهای مشارکتی وجود نخواهد داشت.
عدم ثبات مدیریت: از جمله موانع دیگر است. تغییر مدیریت، یعنی عدم ثبات تیم آموزشی. حس همتیمی بودن را از بین میبرد. برنامه درسی حجیم، ثابت و نامناسب هم مانع دیگر است. ما میبینیم که کتابهای درسی چندین سال تغییر نمیکنند و چابکی لازم را در برابر تغییرات جامعه ندارند.
معلم نمیتواند برنامهای برای جبران این کاستی در کلاس داشته باشد زیرا ساعات درسی مصوب، به او اختیار لازم را نمیدهد تا متناسب با شرایط جامعه، برنامهریزی درسی در کلاس داشته باشد. این فقدان آزادی عمل معلم، خلاقیت را از او میگیرد.



