پیشنهاد سردبیرفرنگ عامه

نوروز از هخامنشیان تا صفویان چگونه در میان ایرانیان برگزار می‌شد؟

برخی می‌گویند در اوج شکوفایی امپراتوری هخامنشی پارسی پایتخت شکوهمند پرسپولیس، جایگاه برگزاری جشن‌های نوروز بوده است.

به گزارش آینه فردا به نقل از ایبنا، نوروز به معنای روز نو که در حقیقت همان آغاز سال نو است، مفرح‌ترین و مهم‌ترین جشن ایرانیان و همسایگان آسیایی‌شان به شمار می‌رود. ایرانیان بر این باورند که اعتدال بهاری نشانه تغییر سال، زایش دوباره زندگی و تولد دگرباره دنیاست. همین باور اساس جشن نوروز، سنتی با سه هزار سال پیشینه را بنا نهاده است.

در نوروز ایرانیان با مذاهب و پیشینه‌های قومیتی و گویشی گوناگون گردهم می‌آیند تا ورود سال نو را به خانه‌های‌شان خوش آمد گویند و به آمدن سالی بهتر امیدوار باشند. خیابان‌ها پر از جنب‌وجوش می‌شوند. هزاران ماهی قرمز را می‌توان در تنگ‌ها دید که برای سفره سنتی نوروز آماده شده‌اند. کودکان مشتاقانه منتظر دریافت هدیه از بزرگترهای‌شان هستند. والدین برای فرزندان خود کفش و لباس جدید می‌خرند تا آن‌ها هم همگام با ماهیت نمادین این تجدید و نوسازی جامه‌ای نو بر تن کنند. بیست‌ویکم مارس، مقارن با یکم فروردین ماه هر سال همگی بی‌صبرانه در انتظار لحظه عبور زمین از نقطه برابری روز و شب هستند به امید این‌که برای ورود به سالی نکوتر، حرکت را از سر بگیرند.

داستان نوروز در قالب افسانه‌ها و قصه‌هایی زیبا در کتاب حماسی پارسی شاهنامه یا کتاب پادشاهان روایت شده است. داستان از این قرار است که وقتی جمشید، از نخستین و بزرگ‌ترین پادشاهان افسانه‌ای ایران، به قدرت رسید، سرزمین ایران را سامانی دوباره بخشید و فرهنگ را به مردم هدیه داد. تخت پادشاهی جواهرنشان او توسط موجودات ماورایی به آسمان‌ها برده شد. مطابق با روایت شاهنامه جمشید بر تخت خود در آسمان می‌نشست و همانند خورشیدی که از بالا نورافشانی می‌کند، می‌درخشید. یک روز در سال موجودات جهان گردهم می‌آمدند و به سوی او جواهر می‌افشاندند. آن‌ها این روز را روزنو یا نوروز نام نهادند.

پایتخت شکوهمند پرسپولیس جایگاه برگزاری جشن‌های نوروز

بنا بر این حکایت پارسی، مردم اختلاف‌های‌شان را کنار می‌گذاشتند، به استراحت می‌پرداختند و آن‌گاه با فراغ خاطر جشن بزرگی با ساز و آواز تدارک می‌دیدند. از آن هنگام به بعد هیچ‌کس روی ناراحتی، غم یا مرگ را به چشم نمی‌دید. داستان افسانه‌ای نوروز تا جایی که فرزندان ایران‌زمین، افغانستان، تاجیکستان و مهاجران در سراسر دنیا به یاد دارند، همین بوده است. کتاب شاهنامه قدمتی هزار ساله دارد اما این امر به طور کامل محتمل است که داستان مزبور، حتی هزار سال پیش از شاهنامه نیز بر زبان‌ها جاری بوده باشد. این داستان بسیار کهن همچنان زنده و پویاست.

شواهد و اسناد دیداری متعددی را که نشانگر برگزاری پرشکوه جشن نوروز توسط ایرانیان است می‌توان در یافته‌های مربوط به دو هزار و پانصد سال پیش پیدا کرد. برخی می‌گویند در اوج شکوفایی امپراتوری هخامنشی پارسی پایتخت شکوهمند پرسپولیس، جایگاه برگزاری جشن‌های نوروز بوده است. به عنوان نمونه در کاخ آپادانای پرسپولیس تصویر معروف شیری که گاوه نری را می‌بلعد نقش بسته که نمادی از پایان زمستان و آغاز بهار است. در کنار کاخ نشانه مهم دیگری هم وجود دارد که به جشن نوروز اشاره می‌کند؛ نگاره‌ای که در آن انبوهی از آفریقایی‌ها، اروپاییان و آسیایی‌ها در صف به انتظار ایستاده‌اند تا بهترین ره‌آورد کشورهای‌شان را به پادشاه هدیه دهند. این سُفرا، که تصاویرشان روی سنگ‌ها حکاکی شده گل به همراه دارند و دست‌های‌شان را یا در دست هم یا روی شانه یکدیگر قرار داده‌اند؛ تصاویری که ماهیت شاد نوروز را آشکار می‌سازند. چنین اجتماعی شاید برگرفته از سنت هدیه دادن در روزهای نوروز باشد.

نقش گسترده پادشاه مانیکان در افزایش اهمیت نوروز

از منابع یونانی چنین برمی‌آید که آن‌چه در پرسپولیس به افراد اهدا می‌شده، همگی اشیای قیمتی بوده‌اند. شاه نه‌تنها هدایا را دریافت می‌کرده بلکه به مردمانش هدیه نیز می‌داده است. در زمان کوروش کبیر، به فرمان شاه شاهان، جشن قربانی پرشکوهی تدارک دیده می‌شد. او هدایا را بین مردم پخش و حتی در رقص و شادمانی آنان نیز شرکت می‌کرد. تا اواخر دوره یونان باستان این جشن با شادی فراوان ادامه داشته است. مدارک به‌جامانده از این دوران بسیار نایاب‌اند اما نوشته‌هایی در باب نوروز را می‌توان در حکایت پارسی «ویس و رامین» مربوط به دوره اشکانیان یافت. عاشقانه ویس و رامین داستان موبد مانیکان، پادشاه مرو (شهری در ترکمنستان امروزی) را روایت می‌کند.

پادشاه مانیکان نقش زیادی در افزایش اهمیت نوروز داشت، تا جایی که دوره حیاتش را نوروزی پیوسته می‌خواندند. داستان او با دل بستن به زنی در نوروز آغاز می‌شود. جشن در باغ برگزار می‌شده و باز هم موسیقی و آواز عناصر اصلی جشن بوده‌اند. در اواخر دوران باستان پادشاهان ساسانی نوروز را با همان جدیت جشن می‌گرفتند. شاه مطابق رسوم دینار (سکه‌های طلا) و درهم (سکه‌های نقره) ضرب‌شده همان سال را در لیمو، به، یا سیب جای می‌داد. در آن روز همه شادمان و از کار فارغ بودند. در روز سوم شاه بارگاهی تشکیل می‌داد و عدالت را برای کسانی که خواهان آن بودند اجرا می‌کرد. چنان‌چه نوروز با روز تعطیل یهودیان مصادف می‌شد، شاه چهار هزار سکه نقره به یهودیان هدیه می‌داد.

مجموعه‌ای از آهنگ‌های نوروزی در گنجینه موسیقی پارسی

خوانندگان دربار برای سال نو آواز می‌خواندند: مجموعه‌ای از آهنگ‌ها که در گنجینه موسیقی پارسی، بهار (فصل اول سال) نام دارند. نامی‌ترین آهنگ‌ساز و نوازنده اواخر ایران باستان، باربد نام داشت؛ نوازنده‌ای چیره‌دست که آهنگ‌های نوروزی بسیار معروفی ساخت، ترانه‌هایی که به یاد ماندند و تا سال‌ها نواخته شدند. با ورود اسلام مردم و خلیفه بغداد همچنان جشن نوروز را برپا می‌کردند. گفته می‌شود که در قرن نهم و زمان خلافتِ امرای عباسی، مردم در شب سال نو، نوروز را با برپایی آتش و آب پاشیدن به یکدیگر جشن می‌گرفتند. مردم در بغداد برای گرامی‌داشت آن روز به هم سیب و تخم مرغ‌های رنگ‌شده می‌دادند. آشپزها برای پخت غذای تازه برای نوروز تمام شب کار می‌کردند و مردم هم برای خویشاوندان و دوستان‌شان میهمانی ترتیب می‌دادند. پذیرایی با میوه‌هایی همچون خرما، طالبی، آلو و هلو صورت می‌گرفت.

ابن حوقل نویسنده مسلمان قرن بیستم، جشن نوروز را چنین وصف می‌کند: «در روزهای جشن، مردم به مدت هفت روز در بازار کارینا، در حومه اصفهان گرد هم می‌آمدند و در فضایی سرشار از شور و شادی، از خوراکی‌های متنوع لذت می‌بردند و از فروشگاه‌های آذین‌بسته دیدن می‌کردند. ساکنان و کسانی که از سایر مناطق برای شرکت در جشن به آن‌جا آمده بودند پول زیادی خرج می‌کردند جامه‌های آراسته به تن می‌کردند و برای تفریح و تفرج در این گردهمایی‌ها حضور می‌یافتند. آوازخوانان زبردست، از مرد و زن در امتداد رودخانه‌ای که نزدیک کاخ جریان داشت، جای می‌گرفتند و به هنرنمایی می‌پرداختند. فضای جشن، سراسر آکنده از شادمانی بود. شمار زیادی از مردم بر بام خانه‌ها و پیرامون بازارها جمع می‌شدند تا در تمام بزم‌ها و هنگامه نوشیدن و خوردن غذا و شیرینی حضور داشته باشند و حتی لحظه‌ای از آن را از دست ندهند.»

پادشاهان صفوی و نمایش‌هایی پرشکوه برای نوروز

در قرون شانزده و هفده میلادی پادشاهان صفوی نیز نوروز را با نمایش‌هایی برشکوه در فضای باز جشن می‌گرفتند. ژان شاردن، گردشگر فرانسوی، اقدامات دربار صفوی را برای نوروز به زیبایی توصیف می‌کند. به گفته او درباریان تخم‌مرغ‌های طلایی و منقش به تصاویر ویژه را هدیه می‌دادند. در دربار رامشگران، نوازندگان و خوانندگان خیل مردم را سرگرم می‌ساختند و هم‌زمان اخترشناس به آسمان چشم می‌دوخت تا لحظه دقیق آغاز بهار را اعلام کند. با اعلام فرارسیدن بهار و نوروز هیاهوی بزرگی در خیابان‌ها در می‌گرفت‌: ترقه‌ها را آتش می‌زدند و تفنگ‌های فتیله‌ای و توپ‌ها را شلیک می‌کردند؛ گروه‌های موسیقی به نواختن مشغول بودند؛ فریادهای شادی به آسمان می‌رسید و برای آکندن فضا از بوی خوش، سداب وحشی (اسپند) در آتش می‌افکندند.

در سده گذشته در تهران و بسیاری مناطق دیگر، نوروز در آخرین چهارشنبه پیش از آغاز سال نو جشن گرفته می‌شد؛ بر پایه رسم و سنت، مردم آتش‌های بزرگی می‌افروختند و در حالی که از روی آن‌ها می‌پریدند، می‌گفتند: «زردی من از تو، سرخی تو از من»؛ با این باور که آتش ناخوشی‌ها را از آنان می‌گیرد و تندرستی را جایگزین می‌سازد.

در هنگامه نوروز توپ‌ها شلیک می‌شدند، جوان‌ترها به دست و پای بزرگ‌ترهایشان بوسه می‌زدند و از آنان سکه‌های طلا و نقره هدیه می‌گرفتند. مردم همگی جامه نو بر تن می‌کردند و تا روز سیزدهم نوروز، برای دید و بازدید به خانه‌های یکدیگر می‌رفتند. آیین‌هایی از این دست هنوز هم در ایران رواج دارد؛ مردم با اشتیاق در انتظار فرارسیدن نوروزند و آن را زمانی برای شادی، امید و نوشدن زندگی می‌دانند.

نوروز از هخامنشیان تا صفویان چگونه در میان ایرانیان برگزار می‌شد؟

منبع: کتاب «پادشاهان، جادوگران و کودکان» نوشته تورج دریایی و ترجمه شبنم بهمن‌پور(انتشارات فرمهر)

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا